سيد محمد كمره اى
479
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
استخدام اورنگ در فوايد عامه سهشنبه 26 ذيقعده . - صبح با حال زكامى بلند شده ، چايى خورده ، دو از دسته بيرون آمده ، درب خانه حميد خان رد مىشدم ، در زده ، گفتند شميران رفته است . ذكاء الملك رسيد . باهم صحبتكنان ، صحبت آقاى اورنگ شده گفت در دايره طرق و شوارع وزارت فوائد عامه به ماهى نود تومان در وزارت دبير الملك همين تازگى وارد شده . خيلى خوشحال شدم . بعد باهم تا سر خيابان ، او به تميز رفته ، من ميدان توپخانه . كسى را مىخواستم ( ميرزا حبيب الله خان پستخانه ) نيامده بود . بعد به وزارت علوم [ براى ديدن ] رضا قلى خان كه چند ماه [ او را ] نديده بودم رفته ، معلوم شد كه دو ماهى [ است ] به دهات چرّاى عراق كه ملك دارد رفته بود . از نيستى رعاياى آنجا نقل كرد . بعد بلند شده ، بازار سروقت حكاك رفته در خصوص اينكه كمرهء يا كمرئى بنويسد معطل بود . ثانى را اذن دادم . بعد بازار آمده 2 قرقره سفيد خريده و ساعت طلا كه دو سال در نزد سيد ترك ساعتساز مانده بود و دزدى شده بود و نادرست مانده بود ، درست شده 22 هزار جرم هم كه غير دزديده و گرو گذاشته بود من خودم دادم . كمبود نان در عين فراوانى محصول بعد به دكان محمد چايى فروش رفته ، تفصيل مجمع پريروز را گفت كه ميرزا على محمد خان نامى آمده بود و مىگفت بايد دور كمرهاى گردش بكنم . بعد بلند شده مقارن ظهر به خانه آمده ، زن آقا سيد جليل هم آنجا بود . ناهار يتيمچه بادمجان داشته ، نان هم پخته بوديم اما بازارها از حيث نانوائىها و به دست نيامدن نان با اين فراوانى محصول امسال به عين مثل زمستان شده . شبها اغلب مردم هم كه پول دارند شب بىنان مىمانند . برنج خروارى صد و شصت و پنج تومان . بعد از ناهار خوابيده ، قدرى حال سردرد و تب به جهت خوردن انگور با ناهار در خود احساس نمودم . بعد از خواب چايى خورده بيرون آمدم . تروريسم دولتى سر خيابان آقاى وقار السلطنه را ديدم كه به منزل بنده تشريف مىآوردند . مرا كه ديدند بيرون مىرفتم ، خواستم برگردم مانع شدند . باهم صحبتكنان از خيابان